تبليغاتX
رازهای بی انتها رازهای بی انتها




برج خلیفه یا برج دبی نام آسمانخراشی است که در شهر دبی و در امارات متحدهٔ عربی قرار دارد. این برج با ۱۶۳ طبقه قابل استفاده و ۸۲۸ متر ارتفاع، در حال حاضر بلندترین سازه و آسمان‌خراش ساخته شده به دست انسان ‌است. ساخت این برج از ژانویه‌ی ۲۰۰۴ (۱۳۸۲ ه.ش) آغاز شد و در روز چهارم ژانویهٔ ۲۰۱۰ (۱۴ دی ۱۳۸۸) گشایش یافت. برج خلیفه در ابتدا با نام "برج دبی" شناخته می‌شد اما در روز افتتاحیه توسط شيخمحمد بن راشد آل مكتوم، نام آن به افتخار حاکم امارات، خليفه بن زايد آل نهيان، به «برج خلیفه» تغییر کرد. برج خلیفه دارای بیش از هزار واحد آپارتمان، ۴۹ طبقه اداری، ۴ استخر و یک کتابخانه مخصوص ساکنان است. همچنین هتل آرمانی با ۱۶۰ اتاق به طراحی جورجیو آرمانی در طبقات اولیه‌ی برج واقع است. طراحی این برج اثر شرکت آمریکایی اسکیدمور، اوینگز، مری(SOM) و ادرین اسمیت است. نمای برج خلیفه از ۲۴،۳۴۸ شیشه تشکیل شده است. برای تمیز کردن این شیشه‌ها با استفاده از شیارهایی که به صورت افقی در طبقات ۴۰، ۷۳ و ۱۰۹ تبیعه شده ۲ تا ۳ ماه طول می‌کشد. در بیرون برج فواره‌ای با هزینه‌ی ۲۱۷ میلیون دلار به طراحی شرکت WET Design قرار دارد. این فواره ۲۷۵ متر طول دارد و قادر به پرتاب آب به ارتفاع ۱۵۰ متری است. همچنین دارای ۶۶۰۰ لامپ در ۵۰ رنگ مختلف است

+ نوشته شده توسط شایان در جمعه هجدهم آذر 1390 و ساعت 17:15 |
فیلمی که به تازگی از جسد یک بیگانه فضایی در سیبری در شبکه منتشر شده است کاربران وب را به شدت شگفت زده کرده است.
به گزارش البرزنیوز به نقل از مهر، این فیلم شگفت انگیز را یک گروه روسی بر روی سایت یو تیوب گذاشته اند. این گروه مدعی شده اند این موجود کوچکی که در ته یک گودال کم عمق در سیبری پیدا شده جسد یک بیگانه فضایی است.
به گفته این گروه، پس از اینکه ماه گذشته سقوط یک “یوفو” در منطقه “ایرکوتسک” واقع در شمال سیبری گزارش شد، آنها به محل رفته اند و این بدن بی جان بیگانه فضایی را کشف کرده اند. به نظر می رسد که موجود فرازمینی پیش از مرگ از جراحات سختی رنج برده و یک پایش را از دست داده است.
ماه گذشته روستائیان شوکه شده اظهار داشتند که یک شیء نورانی ناشناخته به رنگهای صورتی و آبی را دیده اند که در نزدیکی دهکده تصادف کرده است. این گزارش عجیب موجب شد که وزارت بحران روسیه گروهی را برای بررسی و تجسس به منطقه بفرستد.
این معما زمانی پیچیده تر شد که بازرسان اعلام کردند که هیچ گزارشی از عبور یک هواپیما از آسمان این منطقه دریافت نکرده اند و هیچ ردی از سقوط یک هواپیما پیدا نشده است. براساس گزارش The West Australian، این ویدیو کلیپ ۱۷ آوریل بر روی سایت یوتیوب گذاشته شد و در مدت ۲ روز بیش از ۱٫۵ میلیون کلیک بر روی آن شد.

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 21:16 |

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 19:30 |

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 19:20 |

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 19:13 |
جهت اطلاع دوستای گلم عارضم که :

جدیدترین محاسبه از وزن و ابعاد اختلاس اخیر (ملقب به کشش نده یا صداشو در نیار ) !

3000 میلیارد تومان را که بایستی سوار 20 کامیون 18 چرخ کرد
وزن کل اسکناس ها 390 تن میباشد
مساحت یک اسکناس 0.013114 متر مربع میباشد و 3000 میلیارد تومان برابر با 300 میلیون برگ اسکناس 10000 تومانیست که کل مساحت این اسکناس ها مساویست با تقریبا 4 کیلومتر مربع برای تجسم بهتر این مساحت کافیست بدانید که مساحت پارک لاله در تهران 400 هزار متر مربع میباشد یعنی 400 کیلومتر مربع

پس به عبارتی :
اسکناس های ما 10 پارک لاله را میپوشاند !

+ نوشته شده توسط شایان در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 0:6 |

مردی پس از ١٥ سال از زندان فرار می كنه.

او مقابل خانه ای می ایسته، وارد خونه میشه تا بتونه پول و اسلحه گیر بیاره، ولی
در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا می كنه.

ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ می كنه، سپس خانم خوشگله رو به صندلی
می بنده و نزدیك میشه و بوسه ای به گردنش می زنه و میره حمام تا دوش بگیره.

مرد جوان به همسرش میگه:
گوش كن عزیزم این مرد از لباسش معلومه كه مدت زیادی رو در زندان بسر برده و
حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده، من دیدم چطور گردن تو رو ماچ كرد اگه خواست با تو رابطه داشته باشه مقاومت نكن، اونو راضی كن با این كه می دونم برات چندش آوره!

ببین این زندانی خیلی باید خطرناك باشه و اگه عصبانی بشه جفت مون رو می كشه.
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم.

همسرش پاسخ میده: او گردن منو ماچ نكرد!

اون در گوش من گفت كه همجنس گراست و معتقده كه تو خیلی نازی و از من پرسید كه وازلین داریم و من گفتم كه در حمام می تونه پیدا كنه.

پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 و ساعت 23:15 |
فدراسیون فوتبال ایران تولد توتی رو تبریک گفت

ولی تولد علی کریمی رو تبریک نگفت . انگار اون رو نمی شناسن

بجاش فیفا تولد علی کریمی رو تبریک گفت

علی کریمی همون کسی است که :

توتی رو توی بازی دوستانه با رم نابود کرد

بالاک رو تو بازی با آلمان با دریبلهای خدادادیش خرد کرد

شواین اشتایگر رو نیمکت نشین کرد

ولی به قول بلاژویچ ای کاش ایرانی نبود تا

در رئال یا بارسا بازی می کرد

+ نوشته شده توسط شایان در چهارشنبه هجدهم آبان 1390 و ساعت 17:20 |
لطفا به روی ادامه مطلب کلیک کنید و اینکارها رو به ترتیب انجام بدین :

1-به ستاره قرمز روی دماغ دختره به مدت 30 ثانیه خیره بشین.

2- حالا به یک کاغذ سفید یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب چشمک بزنین



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شایان در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 17:37 |

 گران‌ترین خانه جهان به‌دلیل اینکه‌ صاحب میلیاردر آن معتقد است که بدشانسی می‌آورد خالی رها شده است.به گزارش قانون به نقل از میل‌آنلاین، گران‌ترین خانه جهان در شهر بمبی به نام "آنتیلیا" بدون استفاده رها شده است چرا که به صاحب میلیاردر هندی آن گفته شده که نقل مکان به آن برایشان بدشانسی می‌آورد.این خانه 27 طبقه که برای "موکش آمبانی"، ثروتمندترین مرد هند ساخته شده شش طبقه پارکینگ، مجموعه باغ‌های معلق و .... دارد.خانواده آمبانی (شامل همسر و دو دختر وی) نگران هستند که این خانه که منطبق بر اصول معماری باستانی هند ساخته نشده است برای آن‌ها بدشانسی بیاورد.بر طبق سنت باستان هند (vastu shastra) بسیار مهم است که خانه رو به طلوع خورشید باشد اما گفته شده که آنتلیا در قسمت شرقی خود به اندازه کافی پنجره‌ ندارد.این در حالی است که هزینه ساخت این منزل مسکونی اشرافی یک میلیارد دلار برآورد شده است.


+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 21:23 |


۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

۲- به سادگی آب خوردن می‌تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می‌دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)

۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.

۴- خوب می‌تونی نقش بازی کنی.

۵- آنقدر زود همه چی رو می‌گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می‌رسی.

۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی‌گزه.

۷- تو اماکن عمومی‌با خیال راحت می‌تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

۹- می‌تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی‌کشی.

۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می‌پوشی و هم شلوار!

۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست.

۱۳- فقط تویی که می‌دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

۱۵- هیچ کی نمی‌دونه دقیقا تو فکرت چی می‌گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می‌خواهد؟

۱۶- چند تا از جنگ‌های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می‌کنی.

۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می‌دی

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 21:14 |
یکی از غم انگیز‌ترین ازدواج‌های جهان در لبنان برگزار شد. در این مراسم ازدواج، دختر ۸ ساله به نام خلود که سال‌هاست مبتلا به سرطان است با دوست بیمارش، کریم ۱۲ ساله ازدواج کرد.

به گزارش جهان این مراسم در حقیقت بزرگ‌ترین آرزوی خلود بود او همیشه به دوستان و خانواده‌اش می‌گفت دوست دارد قبل از مرگش لباس سفید عروسی به تن کند.

این مراسم در یکی از سالن‌های بزرگ و مجلل بیروت برگزار شد و خانواده این عروس و داماد با اشک و آرزوی شفا برای این دو کودک جشن با شکوهی برپا کردند.

لباس عروس توسط طراح مدل لباس معروف «زهیر مراد» دوخته شده و یکی از طراحان چهره مشهور، کار آرایش این دو کودک را انجام داده بود. خلود و کریم برای نخستین بار یکدیگر را در بیمارستان کودکان سرطانی دیدند و از همان ابتدا با هم دوستان صمیمی شدند.

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 و ساعت 0:12 |



یک عکاس آمریکایی موقعی که در حال عکس گرفتن از غروب آفتاب در گراند کانیون آریزونا بود به صحنه جالبی از یک عکاس دیگر برخورد !
او میگوید در این موقع سه سوال برای من پیش آمده بود:
1- او چطور از این صخره بالا رفته است؟
2- چرا صخره کناری که امنیت بیشتری دارد را برای عکس برداری انتخاب نکرده است؟
3- چطور قصد برگشن دارد؟
چند لحظه بعد عکاس فوق وسایلش را جمع کرد که برگردد :
او در حالی که وسایل خود را در دست چپ گرفته بود و با دست راست صخره را نگه داشته بود، وسایل خود را به بالای صخره پرتاب کرد و بعد خود را بالا کشید! او حتی کفش مناسب هم نپوشیده و صندل به پا دارد.
توجه داشته باشید که ارتفاع این صخره 900 متر است!

+ نوشته شده توسط شایان در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 19:29 |

+ نوشته شده توسط شایان در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 23:33 |

زندگی در یک چشم به هم زدن

+ نوشته شده توسط شایان در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 17:25 |

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند

+ نوشته شده توسط شایان در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 13:41 |

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند: ((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب ندیده)) پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم،او الزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا نمی شناسد!! پرستار با حیرت گفت:وقتی نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است

+ نوشته شده توسط شایان در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 1:32 |

فقر یعنی این...!؟



فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی!

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه

حالا اونایی که موافقن دستا بالا ؟؟؟؟؟!

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه پنجم آبان 1390 و ساعت 17:15 |

به سلامتی اون بابایی که دختر کوچولوش زنگ زد بهش گفت:

بابا داری میای خونه شیرنی میخری؟؟؟

جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه!!

ماشینشو زد کنار خیابون

پیاده شد آروم و با خجالت گفت: آزااااااادی آزااااادی 2 نفر...

+ نوشته شده توسط شایان در پنجشنبه پنجم آبان 1390 و ساعت 17:11 |


همه ما سعی می‌کنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش می‌کنیم که گاهی بزرگترین درس‌های زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته می‌شوند.

مثلاً مورچه‌ها را در نظر بگیرید. آیا باور می‌کنید که این موجودات کوچک می‌توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟

از رفتار مورچه‌ها می‌توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می‌کنند.

 

1. مورچه‌ها هیچوقت تسلیم نمی شوند. آیا متوجه شده‌اید که چطور مورچه‌ها همیشه به دنبال راهی برای رد شدن از موانع هستند؟ انگشتتان را در راه یک مورچه قرار دهید و آن را دنبال او بکشانید، یا حتی روی او. مدام به دنبال راهی برای عبور از انگشت شما خواهد بود. هیچوقت یکجا نمی‌ایستد و گیج نمی‌ماند. هیچوقت دست از تلاش بر نمی‌دارد و عقب نمی‌کشد.

همه ما باید یاد بگیریم که اینچنین باشیم. همیشه موانعی در زندگی ما وجود دارد. چالش این است که دست از تلاش برنداریم و به دنبال راه‌های جایگزین برای رسیدن به اهدافمان باشیم.

2. مورچه‌ها همه تابستان به فکر زمستان هستند. داستان قدیمی گنجشک و مورچه را یادتان هست؟ در اواسط تابستان، مورچه‌ها به شدت مشغول جمع کردن آذوقه برای زمستان خود هستند—درحالیکه گنجشک برای خود خوش می‌گذراند. مورچه‌ها می‌دانند که تابستان—اوقات خوش—برای همیشه نمی‌ماند. بالاخره زمستان می‌آید. این درس خیلی خوبی است. وقتی زندگی خوب می‌شود، نباید مغرور شوید و تصور کنید که هیچوقت زندگیتان با شکست روبه‌رو نخواهد شد. با دیگران با ملاطفت و مهربانی رفتار کنید. برای روزهای سخت پس‌انداز کنید و به فکر آینده باشید. و یادتان باشد که اوقات خوب همیشه نیستند اما انسان های خوب همیشه هستند.

3. مورچه‌ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت‌فرسای زمستان مواجه می‌شوند، همیشه به خودشان یادآور می‌شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می‌رسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه‌ها بیرون می‌آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می‌کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می‌گذرد. اوقات خوش فرا می‌رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

4. مورچه‌ها هرچه از توانشان برمی‌آید را انجام می‌دهند. مورچه‌ها چه مقدار غذا در تابستان جمع می‌کنند؟ هرچقدر که بتوانند! این الگوی خیلی خوبی برای کار است. هرچه که از دستتان برمی‌آید را انجام دهید. یک مورچه نگران این نیست که مورچه دیگر چقدر غذا جمع کرده است. عقب نمی‌کشد و به این فکر نمی‌کند که چرا باید اینقدر سخت تلاش کند. از حقوق کم خود هم شکایت نمی‌کند. آنها فقط سهمشان را از کار انجام می‌دهند. موقیت و خوشبختی معمولاً درنتیجه 100% به دست می‌آید—یعنی همه آنچه که در توان دارید را به کار گیرید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، افراد موفقی را می‌بینید که با هرچه در توانشان هست زحمت می‌کشند.

پس:



1) عقب نکشید. 2) به فکر آینده باشید. 3) مثبت‌اندیش باشید. 4) تا منتهای توان خود تلاش کنید. و یک درس دیگر هم هست که می‌توانید از مورچه‌ها یاد بگیرید. آیا می‌دانستید که مورچه‌ها می‌توانند شیئی با 20 برابر وزن خود حمل کنند؟ شاید ما هم همینطور باشیم. ما می‌توانیم سختی‌ها را به دوش بکشیم و حجم کارهای سخت و زیاد را مدیریت کنیم. دفعه بعد که چیزی موجب ناراحتیتان شد و تصور کردید که قادر به تحمل آن نیستید، دلسرد نشوید. به آن مورچه کوچک فکر کنید و یادتان باشد که شما هم می‌توانید وزن بیشتری را به دوش بکشید

+ نوشته شده توسط شایان در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 19:55 |
بابام میبینه که دارم فیسبوک چک میکنم
میگه : همش تو فیسبوکی با دوستات می فیسبوکی
منم گفتم: پ ن پ من مارک زاکربرگم دارم اوضاع کاربران فیسبوک رو چک میکنم یه وقت کم و کسری نداشته باشن
بابام گفت د ِ نــه دِ اگه تو زاکربرگ بودی پول شارژ ای دی اس ال رو از من نمیگرفتی
من گفتم : شما هم دِ نـَـه دِ رو میدونی؟
گفت: پ ن پ فقط تو میدونی :|

+ نوشته شده توسط شایان در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 19:44 |
یک فاجعه ی دیگر که هرگز رسانه ای نشد

این تصویر رو دوستی ارسال کرد که نخواست نامش فاش بشه. این تصویر برای اولین بار منتشر می شود. پدر این دختر بچه ادعا کرده که راننده یک خودروی پراید کودک او رو مورد ضرب و شتم قرار داده ولی شاهدای عینی می گن که دختر قبل از رفتن به اتاق عمل دست پدرش رو بوسیده و گفته: « بابا دیگه ما رو کتک نزن»

+ نوشته شده توسط شایان در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 19:40 |
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم

من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم ...
برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند

من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهودهمی گذرانند.
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.

من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم.

من در فریادهای شبانه شوهرم، وق دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.

من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم.

دامادم به من «وروره جادو» می گوید.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند..
من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا من کیستم؟

+ نوشته شده توسط شایان در سه شنبه سوم آبان 1390 و ساعت 22:33 |


با من بـمـان

فرزند عزیزم:


آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم



+ نوشته شده توسط شایان در سه شنبه سوم آبان 1390 و ساعت 22:30 |

متن ترجمه‌ی شده‌ی سخنان شما را در باره‌ی خودم و سینمای ایران خواندم و بسیار متاسف شدم. من آشنایی زیادی با سینمای ایران نداشتم. قبلا نام‌هایی مانند امیر نادری، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، رخشان بنی‌اعتماد… و تنی چند را شنیده بودم و موفق به دیدن برخی از آثار سینمایی ایشان شده بودم اما افتخار آشنایی با شما را نداشتم حرف‌های شما مرا واداشت تا در مورد سینمای ایران بیشتر تحقیق کنم و این به قول شما حکایت همان عدوی ست که سبب خیر می‌شود. در تحقیق من از سینمای ایران با نام میرزا ابراهیم‌خان صحاف‌باشی آشنا شدم که جهان‌گردی روشنفکر بود و نخستین پرزکتور را به ایران آورد و اولین سینما را در ایران تاسیس کرد. او سفرنامه‌یی دارد. در مقاله‌یی خواندم که در سفرنامه‌اش ماجراهای مختلفی از لندن آن سال‌ها، اواخر قرن نوزدم، نقل می‌کند و از جمله می‌نویسد:« دو ثلث زنان لندن فاحشه‌اند و یک ثلث دیگر هم چنین‌اند اما نمود ندارند.» احتمالا به این دلیل او زنان قرن نوزدهمی لندن را فاحشه می‌دانسته است که با مردان دست می‌داده‌اند، لبخند می‌زندند و گاه بدون کلاه و روسری در معابر عمومی دیده می‌شدند و از نظر او این‌کارها را فقط زنان فاحشه انجام می‌داند

به هر روی این‌گونه که پیداست امروز نیز بعد از صد و اندی سال شما هم ملاک‌تان برای فاحشه خواندن و هرزه نامیدن دیگران همین «آزاد بودن» است و من خوشحال هستم که شما مرا با این تعبیر و تفسیر «هرزه» می‌نامید و اگر سینمای ایران را «فاحشه‌خانه» می‌خوانید درواقع دارید از این سینما تعریف می‌کنید و اگر بخواهیم حرف شما را برگردانیم به سخن دنیای پیشرفته «فاحشه‌خانه» می‌شود «خانه‌ی آزادی‌خواهان» و من قبول دارم برخی از زنان سینمای ایران زنان آزاده و آزادی‌خواهی هستند که در منظر شما «هرزه» دیده می‌شوند. اجازه بدهید مانند دوستان‌تان شما را حاج فرج صدا کنم و بگویم حاج فرج عزیز شاید شما ندانید اما من دختری به نام زهرا دارم که در اتیوپی به دنیا آمده است و من او را به فرزندخوانده‌گی قبول کرده‌ام و مانند سه فرزندی که از برد به دنیا آورده‌ام و مانند پسر کامبوجی و ویتنامی‌ام دوست‌اش می‌دارم

کمی دنیای خود را وسیع‌تر کنید بی‌شک چهره‌ی‌تان هم از این حالت عبوس نجات پیدا می‌کند و کمی زیباتر می‌شوید چهره‌ی زیبا مهم نیست و اینقدر از این که چهره‌ی زشتی دارید نسبت به زیبارویان حسادت نکنید روح زیبا نایب است وگرنه تا دلتان بخواهد یوسف و زلیخای زیباروی روی زمین به عمل می‌آید. اگر ما هم مانند شما در دو قرن پیش زنده‌گی می‌کردیم «برد» شما را دعوت به دوئل می‌کرد و اگر فیلم «تروا» را دیده بودید حتما از این تهدید تن‌تان می‌لرزید و حتما بسیار خوش‌حال هستید که ما چند قرنی پیشرفته‌تر هستیم و مردان خود را صاحب زنان‌شان نمی‌دانند و شما را دعوت به دوئل نمی‌کنند. اما من شما را دعوت می‌کنم که با دیدی فراخ‌تر به زنده‌گی و انسان و تاریخ و جهان بنگیرید شاید از این بیماری ویران‌گر نجات پیدا کنید و چون «زلیخا» جوان و زیبا شوید


+ نوشته شده توسط شایان در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 21:41 |


همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا، بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود...
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه..
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه..
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین....
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی


خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن!

+ نوشته شده توسط شایان در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 و ساعت 23:28 |

سلام به همه عزیزان

در این پست می خواستم جواب سوال هیلدا خانمو بدم

من تا سطح تافل زبان خوندم و حدود 3 سال توی دانشگاهمون ترجمه متون حسابداری انجام میدادم

واسه کنکور ارشد هم متون دانشنامه آزاد ویکی پدیارو خوندم که دقیقا یکی از اولین متون این دانشنامه توی کنکور اومده بود !!! دقیقا متنش کپی شده بود و ازش چند تا سوال شده بود که متاسفانه 2تا سوالش مشکل داشت که من نتونستم به 100درصد برسم!!

به هر حال اگر در درس زبان مشکل دارین می تونین باهام در تماس باشین. البته به شرطی که ریاضیتون خوب باشه !!!

با تشکر


+ نوشته شده توسط شایان در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 0:40 |
برطبق تحقيقات موسسه  ملي ايمني وسلامت شغلي آمريكا استرس ازعوامل متعددي سرچشمه مي گيرد:

ساعت هاي طولاني بدون استراحت يااستراحت كافي

كاركناني كه درطول پروسه تصميم گيري نقشي ندارند وقادربه شركت درآن نيستند

ناامني شغلي وحجم زياد تغييرات ناگهاني

خطرجسمي وفيزيكي

بعضي ازشغل ها بيش ازديگر شغل ها استرس زا هستند.نمي توان گفت آنها شغل هاي بدي هستندامابه كساني نيازدارندكه براي مقابله ومديريت استرس هاي ناگهاني وروبه افزايش به اندازه كافي قوي هستند.بعضي از اين شغل هارانام مي بريم:

خرده فروشان:

جذب مشتريان ومتقاعدكردن آنها واينكه ثابت كنند كه كالاي آنها بهترين گزينه است.

پزشكان وپرستاران:

سروكارداشتن بامرگ وزندگي،شيوه ميريت بيماران،ساعات شغلي نامنظم،ومسائلي از اين قبيل كه فشاركاري زيادي براي پزشكان وپرستاران دارد.

حسابداران:

سروكله زدن با آن همه اعداد نيازمند توجه خاصي به جزئيات است كه چشم شمارابه خطا واميدارد.نه تنها با امورمالي يك مشتري طرف هستيد،بلكه بايدهمواره درجريان قواعد وروش هايي باشيد كه هرسال تغييرمي كند.شمابايدحواستان به پرينت هاي ريز وناخوانايي باشد كه هيچكس ديگربه آن نگاه نمي كند.

معلمان:

كنترل انرژي دانش آموزان وتلاش درجهت پيشرفت تحصيلي آنها.

آتش نشانان:

آمادگي براي روبروشدن با هرنوع حادثه ي كوچك وبزرگ

+ نوشته شده توسط شایان در جمعه دهم تیر 1390 و ساعت 15:57 |





هتل بین المللی 5 ستاره پارسیان استقلال (هیلتون سابق) نه تنها بزرگترین هتل در زنجیره هتلهای پارسیان به شمار می آید بلکه به جهات گوناگون منحصر بفردترین هتل جمهوری اسلامی ایران است.

 
 
هتل پارسیان استقلال ( هیلتون سابق )
 هتل بین المللی 5 ستاره پارسیان استقلال ( هیلتون سابق)  تحت پوشش شرکت هتلهای پارسیان در زمینی به مساحت 70 هزار متر مربع واقع در تهران - دامنه سلسله جبال البرز - نه تنها بزرگترین هتل در زنجیره هتلهای پارسیان به شمار می آید بلکه به جهات گوناگون منحصر بفردترین هتل جمهوری اسلامی ایران است.
2 برج غربی و شرقی هتل که به ترتیب طی سالهای 1341 و 1351 به بهره برداری رسیده است با مجموع 550 باب اتاق و سوئیت های مجلل و مجهز به تمامی امکانات رفاهی و ارتباطی، سالن های برگزاری همایش ها و اجتماعات شغلی وخانوادگی با ظرفیت های متفاوت،  رستوران های لوکس ایرانی و فرنگی دائمی و فصلی با منوهای غذایی بین المللی، مراکز تجاری متنوع و امکانات ورزشی به همراه بهره مندی از نیروهای جوان و مجرب صنعت هتلداری تنها بخشی از وجه تمایز هتل پارسیان استقلال با سایر مراکز اقامتی و پذیرایی فعال در ایران است که خاطره ماندگاری را برای همه میهمانان محترم این هتل رقم می زند.
تلاش ها و اقدامات اثربخش سال های اخیر این هتل در عرصه استانداردسازی خدمات، بازسازی و بهینه سازی مداوم اتاقها، سوئیت ها، سالن های برگزاری همایش ها و رستورانها، اهتمام ویژه به آموزش ضمن خدمت کارکنان با هدف ارائه خدمات مطابق با استانداردهای روز هتلداری به میهمانان، راه اندازی بخشهای متنوع در راستای فراهم کردن رضایت مندی مشتریان مانند بخش ارتباط با میهمان از جمله امتیازات ویژه هتل پارسیان استقلال در مقایسه با دیگر هتلها است.
هتل پارسیان استقلال که همواره به میزبانی از هیات های ویژه سیاسی، اقتصادی، بازرگانی وتجاری داخلی وخارجی، برگزاری همایش ها و کنفرانس های ملی و بین المللی، ارائه خدمات به کروه های پروازی خطوط بین المللی و همچنین  میزبانی از خیل عظیم گردشگران داخلی و خارجی به خود می بالد، بطور مداوم با تقویت نقاط مثبت رسالت خدمت رسانی خود به میهمانان محترم، از همه امکانات و ظرفیت خود برای افزایش ارتقاء کیفیت خدمات و در نتیجه جلب حداکثری رضایت مندی مشتریان بهره می گیرد تا بیش از گذشته نامی نیک در عرصه خدمات رسانی از خود برجای گذارد.
همجواری با زیباترین خیابان تهران-خیابان ولیعصر (عج)-که پیاده روی در آن از جمله  جاذبه های گردشگری پایتخت ایران به شمار می آید، فاصله کمتر از 5 دقیقه با نمایشگاه بین المللی تهران، سالن اجلاس سران و سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، دسترسی آسان به مراکز متعدد تاریخی، دیدنی، درمانی و آموزش عالی  تهران بزرگ، فاصله ده دقیقه ای با مرتفع ترین و طولانی ترین تله کابین دنیا- تله کابین توچال - مجموعه فرهنگی سعدآباد و پارک زیبای ملت، فاصله 20 ، 50 و 25 دقیقه ای به ترتیب با فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره)، فرودگاه مهرآباد و ایستگاه راه آهن از دیگر امتیازات ویژه هتل 5 ستاره پارسیان استقلال است که میهمانان این هتل مجلل می توانند ضمن اقامتی دلنشین در آن، بدون دغدغه به اهداف خود از سفر به پایتخت ایران دست یابند.
برای آشنایی بیشتر با بزرگترین هتل کشور هر یک از بخشهای این مجموعه اقامتی و پذیرایی را بطور اجمال معرفی می کنیم.
امکانات اقامتـی :
502 باب اتاق و 48 سوئیت مجهز به لوازم لوکس و مجلل که همگی دارای سیستم های امنیتی ضدحریق، صندوق امانات شخصی، تلفن، تلویزیون، کانال های ماهواره، اینترنت پرسرعت، مینی بار، خدمات 24 ساعته روم سرویس و دیگر ملزومات ویژه هتلهایی 5 ستاره است بخشی از توانمندی های اقامتی  هتل پارسیان استقلال را تشکیل می دهند.
سوئیت های بزرگ برج غربی هتل با 2 اتاق خواب جداگانه دارای چشم اندازی بدیع از شهر تهران و همچنین سوئیت های بزرگ برج شرقی با یک اتاق خواب و اتاق برگزاری جلسه با چشم اندازی زیبا به ارتفاعات شمال تهران درطبقات فوقانی دلیل دیگری برای منحصربفرد بودن هتل پارسیان استقلال است. خاطرنشان می سازد تمام 42 باب سوئیت های کوچک این هتل به مدرن ترین تکنولوژی و تجهیزات ارتباطی ،مبلمان و دکوراسیون هنرمندان ایرانی تجهیز شده است.
 
ترکیب اتاقها
تعداد اتاق  یک نفره  دو نفره  سوئیت کوچک سوئیت بزرگ
برج غربی 85 144 28 2
برج شرقی 114 159 15 3
جمع 199 303 43 5
جمع کل 550
 سالن های برگزاری کنفرانس ها و اجتماعات شغلی و خانوادگی- تالارهای پذیرایی و رستورانه
سالن دریای نور :
سالن دریای نور از جمله یکی از بزرگترین سالن های فاقد ستون در ایران است که  1000 نفر ظرفیت دارد و مجهز به امکانات صوتی  تصویری و سایر تکنولوژی های ارتباطی می باشد.این سالن محل بسیار مناسبی برای برگزاری کنفراس ها، همایش های ملی و بین المللی، اجتماعات خانوادگی و ضیافت ها است و البته معماری منحصربفرد این سالن نیز باعث جذابیت صدچندان آن شده است.
 
تالار - رستوران یاس شماره 1 :
تالار رستوران یاس واقع در ضلع شرقی لابی هتل با ظرفیت 200 نفر علاوه بر اینکه محل صرف صبحانه، ناهار و شام میهمانان هتل می باشد محیطی بسیار مناسب برای برگزاری جلسات و کارگاههای آموزشی بخشهای دولتی و خصوصی است.
تالار پذیرایی یاس شماره 2 :
این تالار که به تازگی تجهیز و به بهره برداری رسیده است واقع در ضلع شرقی لابی هتل علاوه برفضای بسیار مدرن و کلاسیک، به جهت بهره مندی از نیروهای مجرب، محیط دلنشینی را برای میهمانان ایجاد کرده است که همواره در خاطره آنها به یادگار خواهد ماند. تالار مذکور به دلیل طراحی منحصربفرد بعنوان تنها سالن مخصوص بانوان در هتلهای کشور نیز  بشمار می آید.
 
تالار - رستوران نوفل لوشاتو :
رستوران نوفل لوشاتو با ظرفیت 140 نفر و ارائه لذیذترین غذاهای ایرانی و فرنگی همانند تالار رستوران یاس شماره 1مکان بسیار مناسبی برای برگزاری جلسات و نشست هایی است که صاحبان کالا و خدمات در پی محلی دنج می باشند تا ضمن برگزاری جلسات خود، از پذیرایی همزمان در سالن نیز بهره مند گردند.
 
رستوران رز :
رستوران رز با ظرفیت 60نفر به دلیل بهره مندی از کادری جوان و مجرب ، دکوراسیونی مجلل، چشم اندازی غیرقابل توصیف به کوه های شمال تهران و منوهای غذایی متنوع ایرانی و فرنگی در نوع خود بی نظیر است. بدون شک لذت پذیرایی در این رستوران سالهای سال در خاطره میهمانان به یادگار خواهد ماند. 
 
رستوران تایلندی :
رستوران ارکیده که عنوان اولین رستوران تایلندی را در ایران به خود اختصاص داده  است با طراحی بسیار جذاب همه روزه میزبان میهمانانی است که ذائقه غذاهای تایلندی دارند.
 
رستوران فرانسوی :
رستوران فرانسوی رویال کوزین که 12 اسفندماه 1389 به بهره برداری رسیده است بدون اغراق به دلیل معماری کلاسیک و طراحی بسیار مدرن و همچنین ارائه منوهای بین المللی بی نظیرترین رستوران فرانسوی فعال در ایران می باشد.
 
رستوران ایتالیایی :
رستوران ایتالیایی داوینچی هتل پارسیان استقلال با 80 نفر ظرفیت همه روزه میزبان میهمانانی است که ذائقه غذا های ایتالیایی دارند. محیط بسیار جذاب و دکوراسیون کلاسیک این رستوران با تنوع غذاهای ایتالیایی می تواند لحظات بیاد ماندنی را  در خاطرات مشتریان خود به ثبت رساند.
 

رستوران عربی  الحیات :
رستوران لبنانی الحیات یکی دیگر از قابلیت های ممتاز هتل پارسیان استقلال است که نیمه دوم اردیبهشت 1390 به بهره برداری رسید. این رستوران به دلیل استفاده از سه آشپز مجرب لبنانی، منو های بسیار متنوع و محیط  بسیار آرام  بدون شک رضایت خاطر همه آنانی را که به دنبال یک رستوران ناب غذاهای عربی هستند  بر آورده می کند.
رستوران فصلی آبشار - چشمه نور :
رستوران فصلی آبشار و چشمه نور واقع در محیطی زیبا و نمایی از آبشار با ظرفیت 350 نفر و ارائه غذاهای ایرانی و فرنگی از دیگر قابلیت های هتل بین المللی 5 ستاره پارسیان استقلال می باشند.
 
کافی شاپ لابی ( لاله سرویس ) :
کافی شاپ لابی زیبای هتل پارسیان استقلال که با خدمات تمام  وقت به میهمانان همراه با اجرای زنده پیانو و سرو لذیذترین دسرها و گواراترین نوشیدنیها خاستگاه علاقه مندانی است که طالب محیطی هستند تا فارغ از هیاهوی زندگی شهری، لحظاتی را در کنار اعضای خانواده یا دوستان خود در آرامش طی کنند.
 
کافی شاپ میراژ :
چنانچه قصد تجدید خاطره و دیدار گرم با دوستان خود را دارید نشانی کافی شاپ میراژ  هتل پارسیان استقلال را به آنها بدهید تا در محیطی کاملاً  دوستانه و صمیمی دیدارها تازه گردد.
 

کلوپ ورزشی :
کلوپ ورزشی هتل پارسیان استقلال شامل استخر سر پوشیده، سونای خشک و بخار، جکوزی و سالن بدنسازی همراه با ماساژور برای تامین اوقات فراغت میهمانان و سایر علاقه مندان یکی از زیبا ترین و مجهز ترین مکان های  ورزشی تهران بزرگ بشمار می آید  که هفته ای دو روز نیز به بانوان اختصاص دارد.
 
 زمین تنیس
 

استخر و سونا
 

سالن بدنسازی

خدمات رفاهی و تجاری :
شعب بانک های ملت و سینا، فروشگاههای فرش دستبافت، طلا و جواهر و عتیقه جات، نمایشگاه و فروشگاه تابلو نقاشی و صنایع دستی، خدمات فیلمبرداری و عکاسی، بخش ارتباط با میهمان، خدمات منشی گری (بیزنس سنتر)، آرایشگاه مردانه، فروشگاه مصنوعات چرمی و انواع هدایا، صرافی، خدمات تشریفات خودرویی، پارکینگ با ظرفیت 350 اتومبیل، لاندری (خشکشویی)، انبارچمدان، صندوق امانات رایگان، دستگاه خود پرداز بانک، درمانگاه، فروشگاه کت و شلوار، سیگار برگ، فروشگاه سوغات استان ها، دندانپزشکی، گلفروشی،  تاکسی سرویس 24 ساعته و pickup به مرکز شهر، فرودگاه و اماکن دیدنی و تفریحی تهران بزرگ از دیگر ظرفیت ها و توانمندیهای هتل 5 ستاره پارسیان استقلال است که مجموع این قابلیت ها به همراه نیروهای جوان و تحصیل کرده رشته هتلداری که نسبت به هتل احساس مالکیت دارند و مصمم هستند با انگیزه ای به مراتب بیش از گذشته از تمام توان و ظرفیت های خود برای عرضه خدمات مطابق با استانداردهای هتلداری به میهمانان استفاده نمایند نوید بخش اقامتی خوش همراه با پذیرایی بیادماندنی برای آنانی است که قصد حضور در این هتل را دارند.
برای دیدن عکسهای فوق العاده تماشایی هتل روی ادامه مطلب کلیک کنید





ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شایان در دوشنبه سی ام خرداد 1390 و ساعت 0:0 |

خلاصه وضعيت علمي و پژوهشي و اجرائي

دكتر محمد نمازي

استاد تمام حسابداري 

دانشگاه شيراز

  دكتر محمد نمازي در شيراز متولد گرديده و پس از اخذ ديپلم رياضي در شيراز و ليسانس (B.A) بانكداري از تهران موفق به كسب مدرك فوق‌ليسانس (M.B.A) در رشته مديريت بازرگاني (با گرايش حسابداري و اقتصاد) از كاليفرنياي جنوبي و دكترا (PH.D) در رشته حسابداري از دانشگاه لينكن نبراسكا در آمريكا گرديده است.

 وي در دانشگاه لينكلن نبراسكا به عنوان.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شایان در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 و ساعت 0:0 |





Powered by WebGozar

Google
Web Our Weblog

*
*
*
*
*
*
*

بهترین سایت ایرانیان